تبليغاتX
<-صلوات یادت نره رفیق---آزغ->

بسم الله

مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.

منبع: صفتهاي بايسته يک رهبر

 

 



لينك ثابت تایم التحریرچهارشنبه 1387/06/20ساعت 13 بقلم::احسان.ع::

بسم الله

حسبنا الله

 خدايا...
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم در حالي که خوب ميدانم وجود من زائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم

عجيب آنکه از خود ميگويم منم ميزنم

خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا... خدایا... خدایا

می کشم بار معصیت ها را روی دوشم به هر طرف هرجا

به خیالم که اهل پروازم  لیک هر روز می زنم در جا

ولی امشب شنیده ام  گفتي که به دنبال بنده می گردی

تا بدی مرا بپوشانی جامه ای پاک و تازه آوردی

جای دوری نمی رود امشب با محبت بیا نگاهم کن

من که سر در گم و پریشانم تو کریمانه سر به راهم کن

 تلخ کامیِ روزگارِ مرا گاه گاهی عسل کنی خوب است

یا حبیبی میان خوف و رجا بنده ات را بغل کنی خوب است

یا باسط الیدی بالرحمه




لينك ثابت تایم التحریریکشنبه 1387/06/17ساعت 20 بقلم::احسان.ع::