تبليغاتX
<-صلوات یادت نره رفیق---آزغ->

بسم الله

الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله

آیا هنوز وقت آن نرسیده است که دل های مومنین به یاد خدا خاشع و نرم گردد؟(حدبد-16)

بی مقدمه بگویم عمر سفر عجب کوتاه بود...

وا حلفاه...

انگار همین دیروز بود برای اخذ تاشیره الجنّه بار سفر به بلاد کفر بستیم .

.

.

.

قرار بود این پست من باب  شاد باش عید بر غدیریون  قلم  بخورد

عرض تبریکات ما را بپذیرید

یا حق(!)

 

شورت کات نوشت:جمله بالا حقیقتاْ بهانه است, راستش فعلاْ دل و دماغ  نوشتن نداریم شاید به خاطر این باشد در این رزمایش سه روزه لباس نقش های زیادی را به تن کردیم

عند الابتدا مُردیم , عریان شدیم وکفن پوشیدیم

احرام بستیم

پروانه شدیم و به گرد خانه ی یار پروانه وار گردیدیم

هاجر شدیم و سعی کردیم میان صفا و مروه

از حرم رانده شدیم

بیابان گرد شدیم

ابابیل شدیم و سجیل ها مان را شلیک کردیم

ابراهیم شدیم و اسماعیل مان را ,  وجودمان را , در قربانگاه سر بریدیم

اکنون می فهمم که قبل از رفتن گمانم صحیح نبود , خیال می کردم لباس احرام برازنده ام نیست  اما نه , گویا تنها جامه ای که در این سفر به قواره ی آدمی می آید همان کفن است...

-احرام دل ببند که جان مبتلای اوست!

اگر مجالی بود تقدیمت می کنم , سوغات سفر را می گویم ( البت در این موقف احوط اعمال , استلزام در مالیدن صابون به بطون مبارک  است!)

بعد التحریر: عند الانتها واجب العرضیم بر نکته ای ‌‌: دست آقا جان مان را می بوسیم  که اسباب تمتع , برای بی استطاعتی چون من را مهیا نمودند .

همین!

یا علی

 

 




لينك ثابت تایم التحریرسه شنبه 1387/09/26ساعت 21 بقلم::احسان.ع::