
بگزارید بی مقدمه بگویم حالم خیلی گرفته است
راستش برای محرم برنامه ها ریخته بودم دیگر معلوم نیست محرمی بیاید و درس نداشته باشی،کار نداشته باشی،بعد از مدتی دوری و غربت هُرم دست هم وطن به دستت را حس کنی و الخ...
اما نمی دانم چه شد به هم ریختم
کم آوردم
مگر فاجعه که نه ضایعه ی غزه کم درد دارد که بگذارد نفس بکشی
گمان می کنم حضرت بقیه الله روحی له الفداه امروز در روضه ی عموی شان عباس هم چون هر روز این ماه بر مردم غزه خواهند گریست
واقعا نبرد حق و باطل است و دوطرف برای هر بنی بشری شناخته شده اند
در مصاف حق و باطل اگر در سپاه حق نباشی در صفوف اباطیلی و تماشاچی این میدان سرباز خاموش لشکر باطل است "فتاَمل...!!"
بعد التحریر۱:قرار نبود تا بعد از هفت امام کلامی بگم اما غزه وجودم رو داغون کرد...
بعد التحریر۲:من امسال توفیق روضه ی حضرت رقیه سلام الله رو نداشتم هر کاری هم کردم برم نشد برا همین چند بیت شعر می نویسم و التماس دعا:
دست گیر عالمم اما دو دستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است
گر بگوید خصم بابا را مخوان سیلی مخور
چهره را سازم سپر گویم که بابا بهتر است
شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سبّ جدم حیدر است
غائبین کوچه بر من عقده خالی می کنند
عمه می گوید که روی من شبیه مادر است
می شود فهمید از این حمله مرکب سوار
بهر گیسو آمدست کی در شکار معجر است
قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از قد یک چکمه زجر حرامی کمتر است
وجه تشبیه سر من با سر تو این بُوَد
هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است
...
اگر ابری شدید به رسم رفافت ما را بی نصیب نگذارید
التماس دعا
یا حق