
رجب از نیمه گذشت و حتی هنوز نگاهم برای میهمانی اش محیا نشده است...
یا ربّاه ، شهر اکبرت دارد تمام می شود و ما نیز هم ، و تنها تو خواهی ماند وبس...
این روزها همّ مان شده بود انتخابات و صحت اش و غم مان کذب نمایی های کوته نظران و چه می فهمیدیم این گم شده درون ادبیات ازتو نوشتن و با تو خواندن بود که احلی من العسل است و ابیض من اللبن ، نه انتخابات و رنگ های سبز و سفید و فیروزه ای و الخ...
خدایا به حرمت رسولت این قصور را بر ما نادیده پندار که جز تو غفوری یافت می نشود
ومن الله توفیق و علیه تکلان...