بسم الله
هر تپش قلب فریادی است از گذشتن و هر نفس گامی است به سوی مقصد. قافله ی عمر در حرکت است و آنچه در جاده زندگی می ماند"ایمان"است و "عبادت" و "ایثار".
«الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلوه و مما رزقنا هم ینفقون»(بقره\3)
آنانی که دیروز از این جاده گذشتند،ایمانی داشتند «استوار» و عبادتی خالی از «ریا» و انفاقی بی هیچ «منت»!
ضربان قلب خویش را می شنیدند ؛گام هاشان را می شمردند؛با هر تپش ، ذکری و با هر گامی ، تفکری در هستی که «من این و الی این».
آنانی که دیروز از این جاده گذشتند،به این معرفت دست یازیدند که در کجای کائنات هستند وبرای چه آمده اند:
«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم»(نسا\59).
تنها تقوا را پیشه ی خود نساختند؛حق تقوی را به جای آوردن:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته»(آل عمران\102)
تنها باب جهاد اکبر و اصغر را بروی خود نگشودند ؛ حق جهاد را ادا کردند:
«و جاهدوا فی الله حق جهاده»(حج\78).
همسفر!
امروز من و تو مسافر همین جاده ایم،جاده ای که قبل از من و تو مسافران قبیله ی آفتاب از آن گذشتند؛آنانی که از «کثرت» به «وحدت» رسیدند چون آن چه از دنیا بر داشته بودند «یکی» بود و آنچه از دنیا می خواستند «یکی». و به همین خاطر ، پشت یک خاکریز ایستاده و پیشانی خود را بوسه گاه گلوله کردند.
آنانی که وسعت آسمان، روانداز آنان بود و خاک ، بسترشان؛ آن قدر می خوردند که نافله ی شب شان قضا نشود و آن قدر بر می داشتند گه مانع پروازشان نباشد.
ناملایمات روزگار و بد خلقی های آن را کوچکتر از آنی می دیدند که آن ها را به خود مشغول سازد؛گذاشتند و گذشتند،بگذاریم و بگذریم!
قافله ی عمر در حرکت است،آن چه در جاده ی زندگی می ماند ایمان است وعبادت است و ایثار.
تپش قلب مان را گوش دهیم؛جا پای مسافران دیروز بگذاریم؛
به افق شهدا،وقتِ گذاشتن و گذشتن است!
التماس دعا
یاحق
« وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُــوَ حَسْــبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْــرِهِ قَدْ جَــعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَــیْءٍ قَـــدْراً » (طلاق / 3)
وهر كس بر خـــدا توكــــل كند، كفایت امـــرش رامیكند، خـــداوند فـرمان خود را به انجام مـیرسـاند، و خـــدا بـرای هرچیــــزی اندازهای قــــرار داده است.
اصل حرف:
بسم الله
ليالي قدر براي ما تعيين كننده است. صرف آمرزش گناهان مرده ها مطرح نيست. اينها يكي از زواياي فرعي ليله قدر است. شرح صدر طلب كردن، ظهور ولي عصر را مسئلت كردن، گسترش فرهنگ اسلامي را خواستن، وفاق ملي را مطرح كردن، كينه ها را از دل زدودن و صدها معارف و معالي ديگر در صدر خواسته هاي ماست؛ آمرزش گناهان هم جزء خواسته هاي ماست. ولي عمده آن است كه گناه رخت بربندد، نه گناه بيايد و آمرزيده شود! عمده آن است كه از خدا بخواهيم كه اهل معصيت نباشيم،از خدا بخواهيم كه آن توفيق را، آن معرفت را، آن محبت را به ما عطا كند كه ما هم ليله قدر بشويم.
تو ليله القدري، بدان؛ البت در صورتي كه از ليله القبري بيرون بيائي! همه بزرگان به ما گفتند: اگر از ليله القبري به درآمدي،ليله القدر مي شوي! اينكه در درونش گورستان فتنه هاست، گورستان غيبت هاست، گورستان آمال و آرزوهاست، شكمش هم گورستان حرام هاست؛ اين « ليله القبر» است، نه ليله القدر!
اگر انسان از ليله القبري به درآمد، « ليله القدر» مي شود؛ آنگاه خير من الف شهر مي شود، يك نفر بيش از هزار نفر مي شود، آنگاه كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله خواهد شد. يك شب اگر بر هزار ماه فضيلت دارد، يك انسان هم بر هزار گروه فضيلت دارد. در صورتي كه از ليله القبري به دربيايد، ليله القدر بشود.و اگر كسي قرآن در جان او جلوه كرد، او همين ليله القدر را در حوزه ايماني خود خواهد داشت.
مرحوم امين الاسلام طبرسي در ذيل اين آيه كه خداي سبحان برخي را در دوران سالمندي به نسيان مبتلا مي كند، منكم من يرد الي ارذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيئا (حج/5)؛ اين حديث نوراني را نقل كرد: الا قلبا قد راي القرآن. مگر قلبي كه ظرف قرآن باشد، در دوران پيري به نسيان مبتلا نمي شود و خدا چنين قلبي را هم عذاب نمي كند بنابراين آمرزش گناهان يكي از فوائد جزئي اين ادعيه است. عمده، گسترش اسلام است و ظهور ولي ماست، عمده رفع نفاق و حضور و حصول نفاق است و صدها خير و بركت و مانند آن.
تمام/.
دعایمان کنید...
ته مانده:
اومدم آشتی کنم با تو به مولا آخدا///روتو بر نگردونی وقتشه حالا آخدا
هرچی ام طرف بَده باز تو به روش نمیاری///پیش مردم نزنی پرده مو بالا آخدا...
راستی ارباب جان از شما التماس دعای ویژه داریم...دعای مان کن آقا جان...دعای مان کن
و من الله توفیق و علیه تکلان
داشت به یک ماه قریب می شد که این جا ننوشتیم،راستش سفر بودیم و پابوس امام رئوف،تازه زاد روز خودمان هم بود که فراموش مان شده بود این وسط
جمعه شب یک هو اعلام کردند که هلال ماه رمضان رویت شد ما که با این چشم بدون سلاح چیزی ندیدیم ، حکما چشم شون رو مسلح کرده بودند
خدایا خودت خوب می دونی سلاح این چشم چیه و چند وقته که اسلحه اش توقیف شده،توفیق بده حالا که به ضیف این ماه میهمانم کردی و نسیم نوازش عطر عطوفتت رو به صورتم حس می کنم،اون بنده ای باشم که تو می خوای چون تو همون خدایی هستی که من می خوام.
حالا که فکر می کنم می بینم چه خوبه که "لا یمکن الفرار من حکومتک"چقدر بخاطرش خوشحالم وشکر...
اللهم انی افتتح الثنا بحمدک وانت مسدد للصواب بمنک و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو والرحمه....
بعد التحریر:
آمد رمضان و مقدمش بوسیدم/در رهگذرش طبق طبق گل چیدم
من با چه زبان شکر بگویم که بچشم/یکبار دگر ماه خدا را دیدم
التماس دعا
یا حق
آقاي لحظه هاي پرالتهاب من!
جهان در پشت ميله هاي زندان «چه كنم» گرفتار است و زمين با همه وجود خود «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس» را احساس مي كند.
این روزها پر بود از عیدها و تبریکات و میهمانی های رنگ وارنگ که نمیدانی به کدامش بروی و با چه قشر بنشینی و برخیزی.چیزی که مرا فکری خودش می کند این دلگیری و یادآوری حال و هوای مدینه است که یک هو وسط این اعیاد یاد بین الحرمین... یاد باب علی... یاد قبرهای بی چراغ بقیع...یاد کلمن های یک رنگ آب زم زم...یاد عطر ستون های مسجدالنبی و یاد خانه ی مادر را می می اندازد به سرت و صدایش گوش اشک هایت را کر می کند
آقای چشم های بارانی!
بدجور دل مان گرفته است... خنده های مان عمق ندارد ،ای وارث حسین!
این اعیاد هرچند مرهمی است بر دل های خسته ی شیعیان...اما آقا جان امسال در ولادت حسین هم غمی نهفته بود...این غم نهادینه مان شده...تا تو نیایی و دادمان نستانی...تا نیایی و عقده هامان را نگشایی غم پایان ندارد...
سلاله فاطمی
بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازه جرعه اي عاشقت بوديم مي آمدي. نيستيم كه نمي آيي...
مگذار تسبيح نگاهمان از فرط جدايي دانه دانه شود...
اللهم بلغ مولانا الامام الهادي المهدي(عج)
آخر نوشت:
چند وقتی نبودیم و چند و قت دیگر هم نیستیم .هم پیاله گان حلال کنند
یاحق

رجب از نیمه گذشت و حتی هنوز نگاهم برای میهمانی اش محیا نشده است...
یا ربّاه ، شهر اکبرت دارد تمام می شود و ما نیز هم ، و تنها تو خواهی ماند وبس...
این روزها همّ مان شده بود انتخابات و صحت اش و غم مان کذب نمایی های کوته نظران و چه می فهمیدیم این گم شده درون ادبیات ازتو نوشتن و با تو خواندن بود که احلی من العسل است و ابیض من اللبن ، نه انتخابات و رنگ های سبز و سفید و فیروزه ای و الخ...
خدایا به حرمت رسولت این قصور را بر ما نادیده پندار که جز تو غفوری یافت می نشود
ومن الله توفیق و علیه تکلان...
بسم الله
اعتكاف گرچه بقاءً واجب است، ولي حدوثاً مستحب است . گرچه در روز اوّل و دوّم واجب نيست، ولي روز سوّم واجب مي شود؛ بنابراين كساني رغبت به اعتكاف دارند كه شوقاً لي الثّواب باشد، نه خوفاً لي العقاب ! كارهاي واجب را گاهي ممكن است براي ترس از دوزخ انسان انجام بدهد، ولي كارهاي اعتكاف و مانند آن كه ثواب دارد و مستحب، اينها را براي ترس از عذاب نيست؛ زيرا واجب نيست كه اگر ترك كردند، دوزخ بروند . مستحب است؛ چون مستحب است، براي شوق به ثواب است .
معتکفین ما را از دعا محروم نسازند...
التماس دعا
یا حق
مؤخره:
سال گذشته همین وقت ها بود داشتیم تدارک سفر را می دیدیم. خدا امسال هم قسمت مان کند چقدر با صفا بود حرم حضرت امیر روحی له فداه ، وادی السلام شهر خاموشان...
در نجف سینه بی قرار از عشق
گفت:لایمکن الفرار از عشق
بسم الله
اگر تورقی داشته باشی به فرهنگ لغت وکلمه ی "جمهوری" را بجویی ، خواهی فهمید که "شرابي است مسکر يا نبيد انگور که سه سال بر وي گذشته باشد"
به اجازتی از لغت دانان ِ وطنی، این سه سال را به چهار تصحیح کرده و بدیهی است نتیجه ای شیرین اندر تعریفِ"ریاستِ جمهوری"!
می رسیم به تعریف سقایت وباده گساری ِ می خانه ای به نام حکومت!(اعوذ بالله من جمیع ما کره الله)
البت باید اذعان نمود "جمهوری"ی ِ ابتدا ، به فتح اول است و ثانی ِآن به ضم!
اگر تعریف کنند رئوس سه گانه ای را به عنوان مثلث اقتدار حکومت و آن ها را "ره بری"-"شورای نگه بان"-"مجلس خبرگان" مفروض بدارند که ما نیز بر آن معتقدیم ﴿﴿هر چند امروز ِروز میانِ خود ودیگر تفکراتِ ناگر(اسم فاعل نگار!)اندکی دوگانه گی احساس می کنیم)) باید پذیرفت که اگر ره بری مطلبی را بیان می کند دستور صریح است و منبعث از شعور و به دور از شعار است و شنونده ی سلیم باید نکات ریز و درشت را از سخن کلان رهبری استنتاج نماید.
مگر نه این که سرپیچی از فرمان ره بری يكي از عوامل انحراف و تفرقه و ایجاد روزنه های تخریب در نظام است!
سیاه نمایی ها بس است دیگر!(توضیح نمی دهیم چون کم بصیرت ترین خواننده هم اگر کور رنگی نداشته باشد رنگ سبز سیادت به پرچم ها، شال ها و پارچه ها را می بیند به گیسوی دخترکان... ، می بیند وقتی پرچم ِسبز به دستی خسته شد از پای کوبی، پرچم منقّش به نام عباس بن علی (ع) را بر زمین پهن کند و رویش بنشیند و نفسی چاق کند... والخ)
بگذریم...
مقام معظم ره بری:
(14/3/85)این دولت یکی از محبوب ترین دولت ها بعد از مشروطه تا امروز است.
(2/6/87)اين دولت واقعاً يك دولت كاراست؛دولت حركت واقدام است انرژي ونشاط كاراين دولت يك امربرجسته است.
(15/8/87)اين فضاي بي بندوباري درحرف زدن و اظهارنظرعليه دولت، مسائلي نيست كه خداوند به آساني از آنها بگذرد. تفضلات و رحمت الهي تا زماني است كه ما مراقب گفتار، رفتار و عملكرد خود باشيم زيرا خداوند با ما خويشاوندي ندارد!
(22/2/88)بنده که از همه این آقایان اوضاع کشور را بیشتر می دانم وبهتر خبردارم، می دانم که بسیاری از این مطالبی که به عنوان انتقاد درباره وضع کشور و وضع اقتصاد و اینها می گویند، خلاف واقع است؛ اشتباه می کنند.
...
"فاعتبروا يا اوليالابصار!"
...
ـ اگر گرفتار نبودیم بیشتر می نوشتیم هر چند نه مثل نویسنده گان به دنبال مخاطبیم، نه ماننده ی کثیری به دنبال مرید!
علت این است که صدای کی برد را دوست می داریم ،
همین!
بسم الله
زائر مدینه بگذار سخنی گویمت
به روضه منوره که رسیدی دیگر سراغ کوچه ی بنی هاشم را مگیر، چون بوی حق می داد همه را محو کرده اند( مانند بقیع که این روزها فقط حائلی سرخ رنگ را شاهدی )، اما اگر شال قرمز های سعودی مجالت دادند و توانستی صورتت را به دیوار خانه ی بی بی بگذاری و اشکواره های چشمانت را که هم آهنگ با دلت نغمه سرایی می کنند پشت دیوار پنهان کنی کمی دقت کن!
هنوز صدای کم سویی به گوش می رسد که بوی در سوخته می دهد، گویی دارد یک رباعی را زم زمه می کند:
داني که چرا سرشک محبوس علي است؟
يا آه چرا به سينه مانوس علي است؟
يک مرد نبود ست بگويد نامرد!
اين زن که تو ميزنيش ناموس علي است
پ.ن:
تسلیت!

آقا اگر آمدی و دیدی که عاشقت نبود
یک فاتحه نوازش اهل قبور کن......
پی نوشت:
امروز که امتحان مان ملقی شد گفتیم سری بزنیم به خانه ی رفقا ازنشانه شروع کردیم که...
تلنگری بود ! این شعر به یادمان آمد گقتیم بنویسیم اینجا
همین!
بسم الله
ای نفس ِ من،در مقابل ِاین همه الطاف ِچشم گیر ِذات ِحضرت اله که بر عباد خود ارزانی می دارد اگر عبادتِ جن و انس نیز بکنی باز کارت به رسوایی خواهد کشید تا چه رسد به این که شب ها را چون مرداری در بستر و روزها تنبل و بی کار باشی،بل که ای کاش که از بسترت بر نمی خواستی و از خوابت بیدار نمی شدی،تا شاید تو از شرمندگی و سر افکندگی ِ درخواب بودن،بیشتر بهره می بردی تا این که با چنین حال و چنین قلب ِ وارونه ای به پا خواسته ای بل که اگر بیداری ِ شبت را و بل که حقیقت ِ شریف ترین حالات ِ بیداریت را که همان حال نماز است بشکافی و به حقیقت عمل ِ خویش ملتفت شوی،از نمازت بیش از گناهت استغفار می کنی و از حضرتِ او حیا می کنی !
عرفه را خوانده ای؟
"الهی مَن کانَت محاسنُه مَساوی ِ فکیفَ لا تکونُ مَساویه مَساوی"(الهی!کسی که محاسن و خوبی هایش بدی است،پس چگونه زشتی و بدی هایش بد نخواهد بود؟)
حضرت حسین علیه السلام چنین به درگاه دوست لابه کند ما چه خاکی به سر کنیم؟
گفت غفلت، با خودم خواستم سخنی بگویم دیدم سخنم چاه غفلتم را عمق می دهد
الهی چقدر در برابرت دریده شده ام،براستی اگر موقف حساب نبود و ترس از فضیحت دریده شدن حجاب،آیا هنوز ...
به عزتت سوگند اگر ما را بخود واگذاری،نه تنها خود بل که دیگران را به تباهی خواهیم کشید!
بارالها! از رسوایی این احوال و زشتی این مقامات به فضل و کرمت پناهنده ام!
«فَهَل اِلی خُروُج ٍ مِن سبیل؟»غافر-آیه11
یاحق
"خودش می داند"نوشت: همین که ردِ قلمتان را در این کوچه پس کوچه های مجاز می بینیم خیالمان خوش است که هستید،حال متعجب یا متحجر!
امسال برای بهاریه جاتمان پروگرام ها داشتیم ها!
گفتیم کلام اول سال مان کلام مولای مان باشد ، همان دم توپ ترکاندن های سال تحویل!(که امسال نه در سیما نه در صدا خبری از توپ بود ، نه مولای مان با بهار آمد!)
خواستیم از سفر های استانی مان در تعطیلات برای تان بگوییم ، دیدیم خب چه می شود به حال شما؟
البته اگر رمقی به جان مان نیست ، خاطرمان به محوّل الاحوال خوش است که این بهار به مددش از خمودگی مان بکاهد و جبران کند قلب نشدن قلب مان را!
آخر اگر تنها برادر تو هم به زمین ات می زد و رهایت می کرد ، حالت به تر از من نبود!
تاخیر مان را به سبز شدن دل تان در این بهار عفو کنید
الهی که نوروزتان مدام باشد و غم تان بی دوام و دل تان قرار گیرد به این سبز شدن های بهاری!
یا حق

می گفت : اگر اهل سلوک نیستی شاگردی شیخ مکن که تخم مرغ اگر گرمای بدن مرغ رو بچشه و جوجه نشه ، می گنده!
یه روز بهش گفتم می دونی دلم چی می خواد؟
گفت:آقا! اونی که من و شما داریم سیرابی است ، دل کجا بود؟
پی.ن: جای تان خالی ما هم به زیارت شهدا دعوت شدیم!
بسم الله

خواهرم برادرم زمان اعزام فرا رسیده ، کوله بارت را جمع کن و با دستانی خالی و دل هایی آماده و عاشق حرکت کن! کوله بارت را سبک بردار مانند همان آسمانی ها،یک جلد قرآن ، یک مفاتیح ، یک چفیه و یک عکس، آری یک عکس توی قلبت!
آن جا که برسیم تلفن های همراه مان هیچ کدام آنتن ندارند و با هیچ کسی نمی توانی در ارتباط باشی می دانی دلیلش چیست؟آخر وقتی پا به آن سرزمین می گذاریم آنتن های مان به جاهای دیگری وصل شده اند !
این قطع شدن یعنی اینکه برادر خوبم ، خواهر مهربانم! باید در یک نقطه از زندگیت قطع شوی و از همه چیز دل بکنی و فقط خودت باشی و خودت تا بتوانی خودت را پیدا کنی. اینجا همان نقطه ای است که می توانی استارت بزنی و سیم های موبایل دلت را به گوشی اشک بیاندازی و به شهدا وصل شوی
رفقای خوبی هستند، همیشه جواب پیامک ها و تک زنگ هایت را می دهند و همیشه هم در دسترسند ، کافی است خوب دل بدهی و قشنگ وصل شوی...
آری سرزمین عشق در انتظار توست، آنجا آسمانی ها بر زمین نشسته اند و انتظار تو را می کشند...
یا علی بگو و برخیز
التماس دعا
پ.ن:
امسال با هزار ذوق و شوق بعد از دوسال دوری آمدیم و ثبت نام کردیم برای راهیان نور...چه سخت است اگر بگویند تو نمی توانی بیایی!
دعا کنید حل شود این مشکل ما!
یا حق

دانسته ام غرور خریدار خویش را
خود همچو رلف می شکنم کار خویش را
هر گوهری که راحت بی قیمتی شناخت
شد آب سرد ، گرمی بازار خویش را
در زیر بار منت پرتو نمی رویم
دانسته ایم قدر شب تار خویش را
"صائب تبریزی"
فوتو نوشت:سعادتی بود اولین ورق دفتر این ماه مان را هم در جوار امام مهربان قلم زدیم
نایب الزیاره ی تان بودم اما جای تان خالی، زیارتِ آفتاب، زیر باران عجب صفایی دارد!

بگزارید بی مقدمه بگویم حالم خیلی گرفته است
راستش برای محرم برنامه ها ریخته بودم دیگر معلوم نیست محرمی بیاید و درس نداشته باشی،کار نداشته باشی،بعد از مدتی دوری و غربت هُرم دست هم وطن به دستت را حس کنی و الخ...
اما نمی دانم چه شد به هم ریختم
کم آوردم
مگر فاجعه که نه ضایعه ی غزه کم درد دارد که بگذارد نفس بکشی
گمان می کنم حضرت بقیه الله روحی له الفداه امروز در روضه ی عموی شان عباس هم چون هر روز این ماه بر مردم غزه خواهند گریست
واقعا نبرد حق و باطل است و دوطرف برای هر بنی بشری شناخته شده اند
در مصاف حق و باطل اگر در سپاه حق نباشی در صفوف اباطیلی و تماشاچی این میدان سرباز خاموش لشکر باطل است "فتاَمل...!!"
بعد التحریر۱:قرار نبود تا بعد از هفت امام کلامی بگم اما غزه وجودم رو داغون کرد...
بعد التحریر۲:من امسال توفیق روضه ی حضرت رقیه سلام الله رو نداشتم هر کاری هم کردم برم نشد برا همین چند بیت شعر می نویسم و التماس دعا:
دست گیر عالمم اما دو دستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است
گر بگوید خصم بابا را مخوان سیلی مخور
چهره را سازم سپر گویم که بابا بهتر است
شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سبّ جدم حیدر است
غائبین کوچه بر من عقده خالی می کنند
عمه می گوید که روی من شبیه مادر است
می شود فهمید از این حمله مرکب سوار
بهر گیسو آمدست کی در شکار معجر است
قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از قد یک چکمه زجر حرامی کمتر است
وجه تشبیه سر من با سر تو این بُوَد
هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است
...
اگر ابری شدید به رسم رفافت ما را بی نصیب نگذارید
التماس دعا
یا حق
"گفتهاند آن كه غربال دارد از پس قافله ميآيد و نه از پيشِ آن و اين يعني ريزبينترين داور هنري زمان كه سره را از ناسره تفكيك ميكند و اثري را برميگزيند و باقي را به اجل فراموشي ميسپارد. حج ماناترين شكل از اشكال مناسك بشري در همه اديان است و به جرأت ميتوان گفت كه نه فقط روح كه ظاهر حج نيز به دليل سادگي زيبايش كمترين تغيير را در گذرِ زمان داشته است. مانايي حج از جنسِ هر مانايي ديگري است و همين كليتِ حج را به يك اثر هنري بزرگ تبديل ميكند. گنجينهاي از هنر كه هر كس به قدرِ پيمانة خود ميتواند از آن گهر بچيند..."
مرقومه ی فوق تصویری بود از حج در دید جناب"رضا امیرخانی"علیه السلام!
ما برای دوستان دعامندیم که به این حریم ، مشرف شوند .
شما نیز در احوال ما دعا کنید که پیمانه ی ناچیزمان از دولتی سر آبرومندان گهرچین شود
بعد التحریر۱:بعد از مدیدی کلنجار و استغاثه به درگاه محبوب ویزای بهشت را برای مان صادر کردند که ماجرای آن کتابی است نُه من، اگر عمری بود در این سرا به عرض خواهیم رساند.
-خوش یمن است که فردا در روز "دحوالارض" (گسترده شدن زمین) به این حرم ، مشرف می شویم
بعد التحریر۲:غرض از قلم زدن این مرقومه تنها طلب حلالیت از رفیقانِ گرمابه و گلستان بود!

دو تكه پارچه ساده و سپيد بگير *** بپيچ بر تن خود، بوى صبح عيد بگير
گرفته سينه تو، در تراكم ابرى! *** براى باز شدن بارش شديد بگير
بگير سر بالا مثل نخل در شجره *** كه گفته سر پايين چون درخت بيد بگير
گناه كردى؟ باشد! مگر چه كرده خدا؟ *** بگو ببخش نفهميده ام! نديد بگير
بيا و فكرنكن بسته مى شود اين در *** چقدر قفل به خود بسته اى، كليد بگير
نياز نيست به ذكر و دعا بيا نزديك *** و ذكر ساده يارب و يامجير بگير
دلت شكسته اگر، در كنار كعبه گذار! *** بيا ز دست خدا يك دل جديد بگير
چقدر بوى رضايت گرفته اى حاجى! *** خدا خريده ترا، حالت شهيد بگير
تولد تو مبارك برو! خداحافظ *** قبول شد حج ات، از خدا رسيد بگير!
سيد محمدحسين ابوترابى
به قول منتظر:
...احرام می بندی.خلوتی می گیری و یک بار برای همیشه ،مردن خویش را به نظاره می نشینی...موتوا قبل ان تموتوا...
اگر روزه ،تمرین زندگی بی خوردن و آشامیدن است.احرام ،تمرین زیستن بی تمام زندگی است.
احرام یعنی تحریم هر چه تو را به اندازه ی لحظه ای به خود مشغول می کند.
اینک تو را رختی باید به رنگ بی رنگ ترین رنگ دنیا.رختی به رنگ مرگ،همان که لحظه ای بیشتر با تو فاصله ندارد و تو به اندازه ی تمام آرزوهایت از آن دوری.
بعدالتحریر:امروز فکر می کردیم راجع به این که جماعتی برای این سفر سال ها انتظار می کشند ولی ما دلمان در این چند روز مابقی دارد می پوسد
دچار برزخ شده ایم!

-این روزها بست نشسته ایم به انتظار ویزای بهشت....
-کم از یک ماه تا سفر مانده...
-دلمان شور می زند!
-احساس می کنیم هنوز آن لباس سپید به تن مان زار می زند
-نمی دانیم...


اين بارگاه بضعه باب الحوائج است
كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار
اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است
كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار
خارى اگر خلد به كف پاى زائرش
گيرد ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار
بعدالتحریر:امام مهربان من عرض تبریک!



بسم الله

خدايا...
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم در حالي که خوب ميدانم وجود من زائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم
عجيب آنکه از خود ميگويم منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم
خدايا... خدایا... خدایا
می کشم بار معصیت ها را روی دوشم به هر طرف هرجا
به خیالم که اهل پروازم لیک هر روز می زنم در جا
ولی امشب شنیده ام گفتي که به دنبال بنده می گردی
تا بدی مرا بپوشانی جامه ای پاک و تازه آوردی
جای دوری نمی رود امشب با محبت بیا نگاهم کن
من که سر در گم و پریشانم تو کریمانه سر به راهم کن
تلخ کامیِ روزگارِ مرا گاه گاهی عسل کنی خوب است
یا حبیبی میان خوف و رجا بنده ات را بغل کنی خوب است
یا باسط الیدی بالرحمه
بسم الله

دیروز بین نوشته هام یه روایت از امام صادق(ع) پیدا کردم گفتم اینجا هم بنویسم؛
شخصی از امام صادق (ع) سوال کرد که عجر و وضعیت مسلمانان و مومنان آخر الزمان چگونه است؟
حضرت در پاسخ فرمودند:
آن ها همانند کسانی هستند که همراه پیامبر در غزوات شرکت داشته اند و شمشیر زده اند ، حضرت کمی مکث می کنند و مجددا می فرمایند :
لا وَ الله کمن اِستُشهدَ مع رسول الله
نه به خدا مثل کسانی که همراه پیامبر شهید شده باشند
خوشا به حال منتظران....
مفهوم انتظار چیست؟آیا ما هم ...
عکس از محمود عبدالحسینی
پی نوشت۱: پیکر مطهر حضرت امام را به جماران بازگرداندند و کفنی که مقام معظم رهبری از مکه تهیه کرده بودند لباس آخرت امام گردید
پی نوشت ۲:ما که تنمان لرزید. وا غربتا این نقش تصویرمسیح است؟ آیا بدن مسیح را به شانه می برند؟ این چگونه حبی است !؟
اصلاحیه : طبق فرموده ی دوستان عکس حذف شد

زندگی زیباست،
اما شهادت از آن زیباتر است.
سلامت تن زیباست، اما پرندهی عشق، تن را قفسی میبیند كه در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنكه گردنها را باریك آفریدهاند تا در مقتل كربلای عشق آسانتر بریده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند كه حسین ع را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانهی تن راه فرسودگی میپیماید تا خانهی روح آباد شود؟
و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینهی سرگردان آسمانی، كه كرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند؟
و مگر از درون این خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز كرمهایی فربه و تنپرور بر میآید؟
پس اگر مقصد را نه اینجاست، در زیر این سقفهای دلتنگ و در پس این پنجرههای كوچك كه به كوچههایی بنبست باز میشوند نمیتوان جست
، بهتر آنكه پرندهی روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است،
قفس ویران بهتر.
پرستویی كه مقصد را در كوچ میبیند، از ویرانی لانهاش نمیهراسد