علیرضا قزوه
آقاي لحظه هاي پرالتهاب من!
جهان در پشت ميله هاي زندان «چه كنم» گرفتار است و زمين با همه وجود خود «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس» را احساس مي كند.
این روزها پر بود از عیدها و تبریکات و میهمانی های رنگ وارنگ که نمیدانی به کدامش بروی و با چه قشر بنشینی و برخیزی.چیزی که مرا فکری خودش می کند این دلگیری و یادآوری حال و هوای مدینه است که یک هو وسط این اعیاد یاد بین الحرمین... یاد باب علی... یاد قبرهای بی چراغ بقیع...یاد کلمن های یک رنگ آب زم زم...یاد عطر ستون های مسجدالنبی و یاد خانه ی مادر را می می اندازد به سرت و صدایش گوش اشک هایت را کر می کند
آقای چشم های بارانی!
بدجور دل مان گرفته است... خنده های مان عمق ندارد ،ای وارث حسین!
این اعیاد هرچند مرهمی است بر دل های خسته ی شیعیان...اما آقا جان امسال در ولادت حسین هم غمی نهفته بود...این غم نهادینه مان شده...تا تو نیایی و دادمان نستانی...تا نیایی و عقده هامان را نگشایی غم پایان ندارد...
سلاله فاطمی
بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازه جرعه اي عاشقت بوديم مي آمدي. نيستيم كه نمي آيي...
مگذار تسبيح نگاهمان از فرط جدايي دانه دانه شود...
اللهم بلغ مولانا الامام الهادي المهدي(عج)
بسم الله

...از جنس تو بچه تولید می شه.می فهمی یعنی چی ؟ تو،محلّ ِ تولّدی!سر هر چه از راه گذاشتن ِ این محل کفر به طبیعته ! حتا اگه تو تمام عمرت نخوای مادر بشی ، یا حتی نتونی ، باید فکر کنی هر عمل جنسی انگیزه ی ازلی و اصلی ش خلق ِ موجودی تازه بوده ! به این انگیزه فکر کن و به جسمت که محل عینیت دادن به این اصل ِ آفرینشه ! آخه چه طور می شه در ِ خانه ی امن و مقدّس رو به روی همه باز کرد!
تن تو مثل مسجده!چرا نمی فهمی؟تنت رو تبدیل به مستراح ِ مسجد نکن!منظورم توی نوعیه... واقعا تو که نه....
"بی بی شهرزاد-فصل 12"
پی نوشت:
اهل خوندن کتابای زرد نیستم اما ...بعدالتحریر:
این کتاب امروز پاک حواسمان را پرت کرد به اندرونی خانه ی گلی اینا!
بنا بود پستی در مورد ولنتاین بنویسیم به جهت هم قطاران فرنگ زی مان که دیگر مجالش نیست و اگر مایل بودید از ویکی پدیا رصد بفرمایید
خودمان اسپندار مزگان داریم به وقتش هدیه ای تقدیم مرافقون مجازی و غیر مجازی خواهیم نمود
یاحق
بسم الله

بدانكه اين ماه (ماه صفر)معروف به نُحُوسَت است و براى رفع نُحُوسَت هيچ چيز بهتر از تصدّق و ادعيه و استعاذات وارده نيست و اگر كسى خواهد كه محفوظ ماند از بلاهاى نازله در اين ماه در هر روز ده مرتبه بخواند چنانكه محدّث فيض و غيره فرموده :
يا شَديدَ الْقُوى وَياشَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنى شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ"اى سخت نيرو و اى سخت عقوبت اى عزيز ... ... ... خوار شد در برابر عظمتت همه آفريدگانت پس كفايت كن از من شر خلقت را اى نيكوده اى زيبايى بخش اى نعمت بخش اى فزون بخش اى كه نيست معبودى جز تو منزهى تو و من هستم از ستمكاران پس اجابت كرديم دعايش (يعنى يونس ) را و نجاتش داديم از اندوه و اين چنين نجات دهيم مؤ منان را و درود خدا بر محمد و آل پاك و پاكيزه اش"
مفاتیح الجنانِ شیخ عباس قمی (عطّر الله مرقده)
بعد التحریر:راستَش باید اعتراف کنیم دلمان سوخت برای دوستانِ مجازی و اهالی ِ این دیار، گفتیم نکند بلایی به سرشان نازل شود و عقوبتش به گُرده ی این کم ترین ِ درگاهش بماند ،محض اطلاعتان مرقوم کردیم از گران بها کتابِ شیخ قمی ، بماند به رسم ریمِمبِرَنس ۱ (همان یاد ِگاری ِ خودمان)
۱.Remembrance (این را هم گفتیم بعضی ها بدانند که سوغات فرنگی مان هنوز جلوی چشم است!)
یا حق
بسم الله
س 1347: آيا وارد كردن كالاهاى اسرائيلى و ترويج آنها جايز است؟ در صورتى كه اين كار هر چند بر اثر اضطرار صورت بگيرد، آيا فروش آنها جايزاست؟
بايد از معاملاتى كه به نفع دولت غاصب اسرائيل كه دشمن اسلام و مسلمين است، خوددارى شود و وارد كردن و ترويج كالاهاى آنان كه از ساخت و فروش آن سود مى برند، براى هيچكس جايز نيست و همچنين براى مسلمانان هم خريد آن كالاها بخاطر مفاسد و ضررهايى كه براى اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.
س 1348: آيا وارد كردن كالاهاى اسرائيلى توسط تجار و ترويج آن در كشورى كه تحريم اقتصادى اسرائيل را لغو كرده، جايزاست؟
واجب است افراد از وارد كردن و ترويج كالاهايى كه دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن منتفع مىشود، خوددارى كنند.
س 1349: آيا براى مسلمانان خريد كالاهاى اسرائيلى كه در سرزمين اسلامى به فروش مىرسند، جايز است؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايى كه سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيستها كه با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، مىشود، اجتناب كنند.
س 1350: آيا گشايش دفترهاى مسافرت به اسرائيل در كشورهاى اسلامى جايز است؟ و آيا براى مسلمانان تهيه بليط از اين دفاتر جايزاست؟
اين كار به دليل ضررهايى كه براى اسلام و مسلمين دارد، جايز نيست و همچنين مبادرت به انجام اعمالى كه نقض تحريم مسلمانان عليه دولتِ دشمن و محارب اسرائيل محسوب شود، براى هيچكس جايز نيست.
س 1351: آيا خريد توليدات شركتهاى يهودى يا امريكايى يا كانادايى با وجود اين احتمال كه شركتهاى مزبور به تقويت دولت اسرائيل مىپردازند، جايز است؟
اگر خريد و فروش اين توليدات موجب تقويت دولت حقير و غاصب اسرائيل شده و يا در راه دشمنى با اسلام و مسلمين بكار مىروند، خريد و فروش آنها براى هيچكس جايز نيست و الاّ اشكال ندارد.
س 1352: اگر كالاهاى اسرائيلى وارد كشورهاى اسلامى شود، آيا جايز است تاجران بخشى از آنها را خريده و به مردم بفروشند و آنها را ترويج كنند؟
اين كار براى آنان به علت مفاسدى كه دارد، جايز نيست.
س 1353: اگر كالاهاى اسرائيلى در فروشگاههاى عمومى يك كشور اسلامى عرضه شود، آيا خريد آنها توسط مسلمانان در صورتيكه تهيه كالاهاى غيراسرائيلى مورد نياز كه از كشورهاى ديگر وارد شدهاند، امكان داشته باشد، جايز است؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايى كه منفعت توليد و خريد آنها عائد صهيونيستها كه محارب با اسلام و مسلمين هستند، مىشود، اجتناب كنند.
س 1354: اگر بدانيم كه كالاهاى اسرائيلى بعد از تغيير گواهى مبدأ از طريق كشورهاى ديگرى مثل تركيه، قبرس و غيره مجدّدا صادر مىشوند تا خريداران مسلمان گمان كنند كه آنها غير اسرائيلى هستند، زيرا مىدانند كه اگر مسلمانان بدانند كه آنها ساخت اسرائيل هستند، از خريد آنها خوددارى مىكنند، دراين صورت تكليف مسلمانان چيست؟
مسلمانان بايد از خريد و ترويج و استفاده از آن كالاها خوددارى نمايند.
س 1355: خريد و فروش كالاهاى امريكايى چه حكمى دارد و آيا اين حكم شامل همه كشورهاى غربى مثل فرانسه وانگلستان هم مىشود؟ و آيا آن حكم مخصوص ايران است و يا در همه كشورها جارى است؟
اگر خريد كالاهاى وارداتى از كشورهاى غيراسلامى و استفاده از آنها باعث تقويت دولتهاى كافر و استعمارگر كه دشمن اسلام و مسلمين هستند، شود و يا قدرت مالى آنها را براى هجوم به سرزمينهاى اسلامى يا مسلمين در سرتاسر عالم، تقويت نمايد، واجب است كه مسلمانان از خريد و بكارگيرى و استفاده از آنها اجتناب كنند، بدون اينكه فرقى بين كالايى با كالاى ديگر و دولتى با دولت ديگر از دولتهاى كافرى كه دشمن اسلام و مسلمين هستند، وجود داشته باشد و اين حكم هم اختصاصى به مسلمانان ايران ندارد.
س 1356: كسانى كه در كارخانهها و مؤسساتى كار مىكنند كه سود آنها به دولتهاى كافر مىرسد و باعث استحكام و تقويت آنها مىشود، چه تكليفى دارند؟
كسب درآمد با كارهاى مشروع فىنفسه اشكال ندارد هر چند از امورى باشد كه درآمد آن به دولت غيراسلامى مىرسد، مگر زمانى كه آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمين باشد و از نتيجه كار مسلمانان در اين جنگ استفاده كند.
بسم الله
در كشور مصر، شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك، كه چون پسرش عبدالله نام داشت، او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند، عبدالملك منكر خدا بود، و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است، او شنيده بود كه امام شيعيان، حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند، به مدينه مسافرت كرد، به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى، با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت، به او گفتند: امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است، او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است، وارد صفوف طواف كنندگان گرديد، (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد، امام با كمال ملايمت به او فرمود:
نامت چيست؟
او گفت : عبدالملك (بنده سلطان )
امام : كنيه تو چيست؟
عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا).
امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان؟
وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان است، يا بنده خداى زمين؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى.
عبدالملك چيزى نگفت، هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در آنجا حاضر بود، به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى؟
عبدالملك از سخن هشام بدش آمد، و قيافه اش درهم شد.
امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم، هنگامى كه امام از طواف فارغ شد، او نزد امام آمد و در برابرش نشست، گروهى از شاگردان امام (ع )] نيز حاضر بودند، آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:
آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟
- آرى.
آيا زيرزمين رفته اى؟
- نه.
پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است؟ چيزى از زمين نمى دانم، ولى گمان مى كنم كه در زير زمين، چيزى وجود ندارد.
گمان و شك، يكنوع درماندگى است، آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى،
آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى؟
- نه.
آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟ نه.
عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى، نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى، و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست، و با آنهمه جهل و ناآگاهى، باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است، ناآگاهى، چرا منكر خدا مى باشى؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است، آن را انكار مى كند؟.
- تاكنون هيچكس با من اين گونه، سخن نگفته (و مرا اين چنين در تنگناى سخن قرار نداده است ).
بنابراين تو در اين راستا، شك دارى، كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب، منكر خدا از مرحله انكار، به مرحله شك و ترديد رسيد).
كسى كه آگاهى ندارد، بر كسى كه آگاهى دارد، نمى تواند برهان و دليل بياورد.
از من بشنو و فراگير، ما هرگز درباره وجود خدا شك نداريم، مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند، و آنها];ّّ در حركت در مسير خود، مجبور مى باشند،اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه، نيروى رفتن (و اختيار) دارند، پس چرا بر مى گردند، و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند، پس چرا شب، روز نمى شود، و به عكس، روز شب نمى گردد؟
به خدا سوگند، آنها در مسير و حركت خود مجبورند، و آن كسى كه آنها را مجبور كرده، از آنها فرمانرواتر و استوارتر است."
- راست گفتى.
بگو بدانم، آنچه شما به آن معتقديد، و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گرداننده موجودات است، و مردم را مى برد، پس چرا دهر آنها را بر نمى گرداند، و اگر بر مى گرداند، چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند، چرا آسمان در بالا، و زمين در پائين قرار گرفته؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد، و به آسمان نمى چسبد، و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟!.
(وقتى كه گفتار و استدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد، عبدالملك، از مرحله شك نيز رد شد، و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (ع ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا گفت : آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها است، و آنها را نگه داشته است.
حمران، يكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود، به امام صادق (ع ) رو كرد و گفت : فدايت گردم، اگر منكران خدا به دست شما، ايمان آورده و مسلمان شدند، كافران نيز بدست پدرت (پيامبر ـ ص ) ايمان آورند.
عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد، بپذير!.
امام صادق (ع ) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش ) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر، و احكام اسلام را به او بياموز.
هشام كه آموزگار زبردست ايمان، براى مردم شام و مصر بود، عبدالملك را نزد خود طلبيد، و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت، تا اينكه او داراى عقيده پاك و راستين گرديد، به گونه اى كه امام صادق (ع ) ايمان آن مؤمن (و شيوه تعليم هشام ) را پسنديد.
بعدالتحریر:برگرفته از کتاب"برگی از زندگانی امام صادق(ع)
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

بسم الله
مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30
ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و
نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد
و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد:
" چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي
خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا
احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي
اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي
به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و
علاقه است.
منبع: صفتهاي بايسته يک رهبر

...اگر چه صلیب به عنوان نماد مسیحیت از دو خط خشک و صلب تشکیل شده است و هلال به عنوان نماد اسلام از خطی نرم ساخته شده در عوض طراحی زنده گی ما مملو می شود از خطوط خشک مثل خودروی پیکان و ساختمان مجلس ولی زنده گی غرب ی می شود مملو از خطوط منحنی مثل خودروی لکسوز و سنت لوئیس آرک...
"بیوتن"