داشت به یک ماه قریب می شد که این جا ننوشتیم،راستش سفر بودیم و پابوس امام رئوف،تازه زاد روز خودمان هم بود که فراموش مان شده بود این وسط
جمعه شب یک هو اعلام کردند که هلال ماه رمضان رویت شد ما که با این چشم بدون سلاح چیزی ندیدیم ، حکما چشم شون رو مسلح کرده بودند
خدایا خودت خوب می دونی سلاح این چشم چیه و چند وقته که اسلحه اش توقیف شده،توفیق بده حالا که به ضیف این ماه میهمانم کردی و نسیم نوازش عطر عطوفتت رو به صورتم حس می کنم،اون بنده ای باشم که تو می خوای چون تو همون خدایی هستی که من می خوام.
حالا که فکر می کنم می بینم چه خوبه که "لا یمکن الفرار من حکومتک"چقدر بخاطرش خوشحالم وشکر...
اللهم انی افتتح الثنا بحمدک وانت مسدد للصواب بمنک و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو والرحمه....
بعد التحریر:
آمد رمضان و مقدمش بوسیدم/در رهگذرش طبق طبق گل چیدم
من با چه زبان شکر بگویم که بچشم/یکبار دگر ماه خدا را دیدم
التماس دعا
یا حق